تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


عشق و آزادى!!  

ماكار چودرا(داستان كوتاه نوشته ماكسیم گوركى) امروز افسانه و اسطوره اى رو روایت كرد كه من رو به فكر واداشته.اینكه آزادى بالاتر از عشقه و عشق اسارت و بردگى رو پس میزنه!!ماكار من رو با رادا آشنا كرد ، دخترى عجیب و قوى ، اونقدر قوى كه به زوبار میگه :من تو را دوست دارم ....اما من هم اراده ام را دوست دارم،حتى بیشتر از تو اراده ام را دوست دارم.بدون تو زندگى برایم فایده ندارد همانگونه كه بدون من هم زندگى براى تو ارزشى نخواهد داشت.من میخواهم كه تو، روح و جس

ادامه مطلب  

 

منم پروردگارت خالقت از ذره ای ناچیز صدایم کن مرا، آموزگار قادر خود را قلم را، علم را، من هدیه ات کردم ....
 
بخوان ما را منم معشوق زیبایت منم نزدیک تر از تو به تو اینک صدایم کن رها کن غیر مارا، سوی ما بازا منم پروردگار پاک بی همتا منم زیبا، که زیبا بنده ام را دوست می دارم تو بگشا گوش دل، پروردگارت با تو می گوید تو را در بیکران دنیای تنهایان رهایت من نخواهم کرد بساط روزی خود را به من بسپار رها کن غصه ی یک لقمه نان و آب فردا را تو راه بندگی طی

ادامه مطلب  

حضرت فاطمہ زہرا سلام اللہ علیہا کا آتشیں خطاب/ خطبہ فدکیہ  

جى ہاں مسجد جاؤں گى اور لوگوں كے سامنے تقریر كروں گی_یہ خبر بجلى كى طرح مدینہ میں پھیل گئی اور ایك بم كى طرح پورے شہر كو ہلا کر ركھ دیا، فاطمہ (ع) جو كہ پیغمبر(ص) كى نشانى ہیں چاہتى ہیں كہ تقریر كریں؟ لیكن كس موضوع پر تقریر ہوگی؟ اور خلیفہ اس پر كیا رد عمل ظاہر كرے گا؟ چلیں آپ كى تاریخى تقریر كو سنیں_مہاجر اور انصار كى جمعیت كا مسجد میں ہجوم ہوگیا، بنى ہاشم كى عورتیں جناب زہراء (ع) كے گھر گئیں اور اسلام كى بزرگ خاتون كو گھر سے باہر لائیں، بنى ہاشم ك

ادامه مطلب  

مژده،مژده ؛ بوی بهار وصل  

طراوت و شادابی شهر سرسبز جیرفت را بخود گرفته آواز بلبلان خوش آواز از نارنجستان ها و نخلستانهای  سرسبز دیار دارالولایه به گوش می رسد.
شهرداری جیرفت هم همانند سالهای گذشته تمام امکانات خود را در جهت رفا حال شهروندان و میهمانان نوروزی مهیا نموده است .
استقبال ویژه همراه با برنامه  های شاد هنری در میدان امام حسین علیه السلام هر شب تا 13 نوروز.
منبع: سایت شهرداری   http://jiroft.ir

ادامه مطلب  

مرگ امام جماعت از خبر گناه مأموم  

مختصر و مفید؛ مرگ امام جماعت از خبر گناه مأموم
در اوایل حکومت قاجاریه، شخصی را برای استانداری شیراز انتخاب کردند.
استاندار عده‌ای از رجال مملکت را به جشنی دعوت کرد و یهودیان محل را نیز دعوت نمود و مجلس عیش و نوش، رقص، ساز و آوازی تشکیل داد.
یکی دو نفر از افرادی که در نماز جماعت آیت‌الله میرزا حسین یزدی شرکت می‌کردند و در آن جلسه شرکت نمودند.
وقتی این خبر را به میرزا حسین رسانیدند، روز جمعه پس از نماز ظهر روی پله منبر نشست و گریست و گفت: شنیده

ادامه مطلب  

شاعرانه  

شاعرانه/ برقع از ماه برانداز امشبآخرین خبر95/11/29 17:0   کتاب286
آخرین خبر/برقع از ماه برانداز امشب ابرش حسن برون تاز امشب دیده بر راه نهادم همه روز تا درآیی تو به اعزاز امشب من و تو هر دو تمامیم بهم هیچکس را مده آواز امشب کارم انجام نگیرد که چو دوش سرکشی می‌کنی آغاز امشب گرچه کار تو همه پرده‌دری است
پرده زین کار مکن باز امشب تو چو شمعی و جهان از تو چو روز من چو پروانهٔ جانباز امشب همچو پروانه به پای افتادم سر ازین بیش میفراز امشب عمر من بیش شبی نیست

ادامه مطلب  

شب زده  

عزیز بومی ای هم قبیلهرو اسب غربت چه خوش نشستیتو این ولایت ای با اصالتتو مونده بودی تو هم شکستیتشنه و مومن به تشنه موندنغرور اسم دیار ما بوداون که سپردی به باد حسرتتمام دار و ندار ما بودکدوم خزون خوش آوازتو رو صدا کرد ای عاشقکه پر کشیدی بی پروا به جستجوی شقایقکنار ما باش که محزونبه انتظار بهاریمکنار ما باش که با هم خورشید و بیرون بیاریمهزار پرنده مثل تو عاشقگذشتن از شب به نیت روزرفتن و رفتن صادق و سادهنیامدن باز اما تا امروزخدا به همراه ای خ

ادامه مطلب  

سپیدی یک دست زاده‌ی شب است - فریدون رهنما  

روزی خواهم رفت به کرانه‌های بزرگ عشق
فرو خواهم رفت در شن‌های خواستن
با خود راز شام‌گاهان را خواهم برد
جنگل همچون چلچراغی بر ما فرود خواهد آمد
 
روزی لبخند خواهم زد به تولد روزها
آسمان را خواهم دید آن‌سان که یک دست را
دست‌ات بر من خواهد بود آن‌سان که بر کرانه‌ی دریا
تابستان مرا در بر خواهد گرفت و دریا دلش را خواهد گشود
 
به تو باز خواهم گشت از میوه‌ها و آرزوها سرشار
زمان در من خواهد مرد و من بر زمان خواهم خفت
چشمه خواهد جوشید از چشمان پر غب

ادامه مطلب  

زن بودن کارِ ساده ای نیست  

 زن بودن کارِ ساده ای نیست
زن ها می توانند در اوجِ دلتنگی لبخند بزنند، آواز بخوانند، غذای دلخواهت را تدارک ببینند ،
کودکانه با بچه ها بازی کنند
زن ها می توانند با قلبی شکسته باز هم دوستت بدارند ،
ببخشند و بخندند ...
تو از طرزِ آرایشِ موهایش یا رنگِ لب هایش ،
لباسش یا حتی حرف هایش هرگز نمیتوانی حدس بزنی زنی که روبرویت ایستاده
دلتنگ یا دلشکسته است ..!
" زن بودن کارِ ساده ای نیست....

ادامه مطلب  

اَوسَنَه (2)  

از راویان اخبار و ناقلان گفتار نقل است. در میانه کویری که حد و مرزش بر ذی وجودان مکشوف نبود. برکه ای و مرغزاری بود که پرندگان و چرندگان ره گم کرده در کویر را مأوا و مسکنی موقت بود. شاه و حاکم آن برکه شب پره ای بود که ساکنانش بدون اجازت و فرمان وی قدم از قدم برنمی داشتند. وی را منهیان و گماشتکان پیدا و پنهان فراوان بود. اگر لغزشی و پرسشی از پرنده و چرنده ای امکان بروز می یافت. به آنی به گوش وی برسیدی. او هم به تشخیص و صلاح دید خویش خاطی را مکافات می د

ادامه مطلب  

اعمال رسولان 12  

1  و در آن زمان هیرودیسِ پادشاه، دستتطاول بر بعضی از کلیسا دراز کرد 2  و یعقوب برادر یوحنّا را به شمشیر کشت. 3  و چون دید که یهود را پسند افتاد، بر آن افزوده، پطرس را نیز گرفتار کرد و ایّام فطیر بود. 4  پس او را گرفته، در زندان انداخت و به چهار دسته رباعی سپاهیان سپرد که او را نگاهبانی کنند و اراده داشت که بعد از فِصَح او را برای قوم بیرون آوَرَد. 5  پس پطرس را در زندان نگاه می‌داشتند. امّا کلیسا بجهت او نزد خدا پیوسته دعا می‌کردند. 6  و در شب

ادامه مطلب  

مصاحبه حامد همایون..  

خوب عزیزان بد نیست درباره حامد همایون یه چیز هایی هم بدونید اگه خواننده ای رو دوست دارید بگین تا بزارم.
حامد همایون شیرازی ست. سال ها در آنجا در خوانده و درس داده در همین صفحه میبینید که چقدر برای رسیدن به آنچه اکنون هست زحمت کشیده او عاشق موسیقی هستش و صحبت کردن با اون جذاب است. پسری مهربان و با شخصیت و تحصیل کرده از خانواده ای که داشتن فوق لیسانس حداقل برای باسوادی است!
در ادامه با مصاحبه جالب حامد همایون با مجله دیده بان همراه ما باشید.
حامد

ادامه مطلب  

اندرونیِ مجنون  

 
«نوشته‌اند و خوانده‌ایم یا شنیده‌ایم که روزی روزگاری مجنون در بستر بیماری اوفتاد و اطباء متفق القول در باب طبابت و تیمار او به این یقین رسیدند که باید به رگ‌زنی مجنون (خون گرفتن به شیوه‌ی مرسوم آن زمان) همت بگمارند. مجنون چو زیر بار نشدی، کسان یک به یک در شگفت فرو شدند که مجنون ترا چه شده؟! تو که در بیابان همی بوده‌ای و در فراغ لیلی رنج و دشواری همی برده‌ای و در نبرد با دیوان و ددان نصرت یافته‌ای؛ حال از برای چه خوف کرده‌ای؟! مجنون

ادامه مطلب  

اندرونیِ مجنون  

 
«نوشته‌اند و خوانده‌ایم یا شنیده‌ایم که روزی روزگاری مجنون در بستر بیماری اوفتاد و اطباء متفق القول در باب طبابت و تیمار او به این یقین رسیدند که باید به رگ‌زنی مجنون (خون گرفتن به شیوه‌ی مرسوم آن زمان) همت بگمارند. مجنون چو زیر بار نشدی، کسان یک به یک در شگفت فرو شدند که مجنون ترا چه شده؟! تو که در بیابان همی بوده‌ای و در فراغ لیلی رنج و دشواری همی برده‌ای و در نبرد با دیوان و ددان نصرت یافته‌ای؛ حال از برای چه خوف کرده‌ای؟! مجنون

ادامه مطلب  

صداي رود  

تو دره همونجا كه رودخونه شكسته میشد و سقوط می كرد و آه و فریاد این سقوط رو با آواز قشنگش به گوش همه می رسوند؛ همونجا رو یك تخته سنگ نشستیم؛
همونجا كه آبشار كوچیك و پرسر وصدا میومد و خروشان و پرالتهاب به خودش می پیچید و كمی جلوتر آروم میشد آروم و زلال ؛ ولی هنوز جاری بود؛ و زیبا
تخته سنگ صاف و زیبا بود؛ هرچیزی كه فكر می كردم مهمه رو براش گفتم؛ دستشو حلقه كرد دورم و منو تو بغلش جا داد؛ شهرام ناظرى شروع كرد خوندن؛بین گوشهای ما: تا با غم عشق تو مرا كا

ادامه مطلب  

باور می­کنم رفتن را ... غریبانه /جعفر سیّد/در اندوه درگذشت هنرمند با اخلاص محمد ملک  

 
باور می ­کنم رفتن را ... غریبانه
               جعفر سیّد                           
 در اندوه درگذشت هنرمند با اخلاص محمد ملک
 
همچو حافظ همه شب ناله و زاری کردیم
ای دریغا به وداعش نرسیـدیم و بـرفـت
 
خبر کوتاه و ناگوار بود و غم گذار، اما بار سنگینی بر دل گذاشت:
«محمد ملک رفت.» آری، یار دیرین، استاد آواز سنتی، حافظ شناس و از همه اینها گذشته هنرمند با اخلاق و با معرفت دیار سمنان درگذشت. سفری ناگهان و زود هنگامش در پیش بود. تعجیل داشت و زودتر ا

ادامه مطلب  

دلم میخادشکل خودم باشم....  

وقتی میرم رژ لب بخرم دلم میخواد صورتی‌ترین یا 
قرمزترین  رژ لب رو بزنم، اما معمولا میرم سمت یه رژ مات که بشه تو مهمونی خانوادگی و بیرونم زد!
وقتی میخوام آرایش کنم، دلم میخواد پشت پلکم سایه بزنم، اما مثل همه، فقط یه ریمل میزنم!
دلم میخواد موهامو یه رنگ هیجان‌انگیز بکنم، اما حیف نباید......
انقدر دوست دارم با مانتوی سفید وشال قرمز  برم تو خیابون اما همه مانتوهام ساده با رنگهای معمولا سردن!
به خود من باشه، هوس دارم وسط خیابون بدوم و آواز بخونم و

ادامه مطلب  

دلم میخادشکل خودم باشم....  

وقتی میرم رژ لب بخرم دلم میخواد صورتی‌ترین یا 
قرمزترین  رژ لب رو بزنم، اما معمولا میرم سمت یه رژ مات که بشه تو مهمونی خانوادگی و بیرونم زد!
وقتی میخوام آرایش کنم، دلم میخواد پشت پلکم سایه بزنم، اما مثل همه، فقط یه ریمل میزنم!
دلم میخواد موهامو یه رنگ هیجان‌انگیز بکنم، اما حیف نباید......
انقدر دوست دارم با مانتوی سفید وشال قرمز  برم تو خیابون اما همه مانتوهام ساده با رنگهای معمولا سردن!
به خود من باشه، هوس دارم وسط خیابون بدوم و آواز بخونم و

ادامه مطلب  

اشعارفلسطین وقدس به انتخاب حاج مجیدطاهری  

ای قدس ! ظهور مُنتَظر نزدیک استخورشید دمیده و سحر نزدیک استدر سنگر انتفاضه پا بر جا باشیک سنگ دگر بزن ، ظفر نزدیک است3ای معجزۀ قیام قامت ، ای قدس !خون نامۀ عشق و استقامت ، ای قدس !در راه رهایی تو جان می بازیمای قبلۀ دین ، سرت سلامت ، ای قدس !4با شوق رهایی ات ، نَفس می گیریمای قدس ! تو را ز خار و خس می گیریمما خاک تو را به تین و زیتون سوگندفردا ز نفاق و کفر پس می گیریم5« صهیون » ، نه مرام و نام ، یک زنجیر استآمیزه ای از خیانت و تزویــــــــــر استتــــ

ادامه مطلب  

اشعارفلسطین وقدس به انتخاب حاج مجیدطاهری  

ای قدس ! ظهور مُنتَظر نزدیک استخورشید دمیده و سحر نزدیک استدر سنگر انتفاضه پا بر جا باشیک سنگ دگر بزن ، ظفر نزدیک است3ای معجزۀ قیام قامت ، ای قدس !خون نامۀ عشق و استقامت ، ای قدس !در راه رهایی تو جان می بازیمای قبلۀ دین ، سرت سلامت ، ای قدس !4با شوق رهایی ات ، نَفس می گیریمای قدس ! تو را ز خار و خس می گیریمما خاک تو را به تین و زیتون سوگندفردا ز نفاق و کفر پس می گیریم5« صهیون » ، نه مرام و نام ، یک زنجیر استآمیزه ای از خیانت و تزویــــــــــر استتــــ

ادامه مطلب  

کنار من پر است از جای خالیت...!  

 
 
 
 
 
 
 
گاهی اوقات بغض از سکوت مطلق است ...
 
 
که خانه نشین گلوگاه آدمی میشود...
 
 
گاهی اما ...
 
 
از حرف داشتن و گوشی برای شنیدنش نداشتن ...
 
 
گاهی از دوست دارم های نگفته ...
 
 
و گاهی حسرت گفتن دوستت دارمی که ...
 
 
هرگز نباید گفته میشد...
 
 
آن قدر جای خالیت اینجاست ...
 
 
که کنارم دراز میکشد...
 
 
برایم قصه میگوید ...
 
 
سر بر شانه ام میگذارد...
 
 
و گاهی باهم گریه میکنیم ...
 
 
آن قدر به نبودنت عادت کرده ام ...
 
 
که اگر یک روز بیایی...
 
 
دلم برای ج

ادامه مطلب  

کنار من پر است از جای خالیت...!  

 
 
 
 
 
 
 
گاهی اوقات بغض از سکوت مطلق است ...
 
 
که خانه نشین گلوگاه آدمی میشود...
 
 
گاهی اما ...
 
 
از حرف داشتن و گوشی برای شنیدنش نداشتن ...
 
 
گاهی از دوست دارم های نگفته ...
 
 
و گاهی حسرت گفتن دوستت دارمی که ...
 
 
هرگز نباید گفته میشد...
 
 
آن قدر جای خالیت اینجاست ...
 
 
که کنارم دراز میکشد...
 
 
برایم قصه میگوید ...
 
 
سر بر شانه ام میگذارد...
 
 
و گاهی باهم گریه میکنیم ...
 
 
آن قدر به نبودنت عادت کرده ام ...
 
 
که اگر یک روز بیایی...
 
 
دلم برای ج

ادامه مطلب  

معیار های نویسنده خلاق چیست؟  

باید تمامی توانش را برای خلق آثار و یک طرح کلی به کار گیرد. منظور از توان کوشش کردن صرف نیست بلکه این موضوع نیازمند یک جوشش درونی در نویسنده خلاق است. 
نو پرداز بودن و به زبان مردمی نوشتن و زندگی کردن در متن و زندگی دادن متن به مخاطب ، متن یک نویسنده خلاق باید نشانه ای از زندگی باشد ، نشانه ای از هستی ، تکه ای از بشریت ، ستاره ای که می درخشد.
نیازی نیست تا همه آنچه را در ذهن دارد با زبانی سر راست بنویسد ، چند پهلو نوشتن و اشاره کردن و معکوس نوشتن ن

ادامه مطلب  

آمد بهار جانها........  

آمد بهار جان‌ها ای شاخ تر به رقص آ

چون یوسف اندرآمد مصر و شکر به رقص آ


ای شاه عشق پرور مانند شیر مادر

ای شیرجوش دررو جان پدر به رقص آ


چوگان زلف دیدی چون گوی دررسیدی

از پا و سر بریدی بی‌پا و سر به رقص آ


تیغی به دست خونی آمد مرا که چونی

گفتم بیا که خیر است گفتا نه شر به رقص آ


از عشق تاجداران در چرخ او چو باران

آن جا قبا چه باشد ای خوش کمر به رقص آ


ای مست هست گشته بر تو فنا نبشته

رقعه فنا رسیده بهر سفر به رقص آ


در دست جام باده آمد بتم پیاده

گر

ادامه مطلب  

 

 
چهارشنبه 6 بهمن قبل از طلوع آفتاب از زنجان حرکت کردیم تو یه جاده ی مه گرفته .. به مقصد تهران و بعد شیراز که راس ساعت  13.45 دقیقه به  هتل زندیه رسیدیم  . عصر همون روز  ارگ کریم خان رو  دیدیم  که  با پای پیاده 10 دقیقه  با ما فاصله داشت ..  علاوه بر قدمت بنا  اطراف حوض  بزرگی که در مرکز ساختمون بود  پر بود از درختهای نارنج .. باغ نارنج  .
روز بعد  تخت جمشید رو دیدم که  55 کیلومتر بیرون از شهر ، در شهرستان مرودشت بود  .. جایی که همیشه  دوست دا

ادامه مطلب  

.....  

باز هم باران و یك احساس شیرین و قشنگ
باز شد آرامشی سهم دلِ غمگین و تنگ...
 
اشك هایم بی اجازه باز می بارد ولی.....
محو شد انگار در دل، جای پای سخت سنگ
 
كاش این حال خوشم در من نمیرد هرگز
بیقراری كاش قلبم را نگیرد زیر چنگ.......
 
با طنين دل نوازش روح من جانی گرفت
باز باران چهره ی بی رنگ من را كرد رنگ

ادامه مطلب  

روز های اخر...  

 
 
 پشت کاجستان، برف.
برف، یک دسته کلاغ.
جاده یعنی غربت.
باد، آواز، مسافر، و کمی میل به خواب.
شاخ پیچک و رسیدن، و حیاط.
من، و دلتنگ، و این شیشه خیس.
می نویسم، و فضا.
می نویسم، و دو دیوار، و چندین گنجشک.
یک نفر دلتنگ است.
یک نفر می بافد.
یک نفر می شمرد.
یک نفر می خواند.
زندگی یعنی: یک سار پرید.
از چه دلتنگ شدی؟
دلخوشی ها کم نیست: مثلا این خورشید،
کودک پس فردا،
کفتر آن هفته.
یک نفر دیشب مرد
و هنوز، نان گندم خوب است.
و هنوز، آب می ریزد پایین ، اسب ها می نوشن

ادامه مطلب  

سهیل محمودی : شب رفت و صبح دید كه فرداست  

سهیل محمودی :
شب رفت و صبح دید كه فرداستپلكی زد و ز خواب به پا خاست
از شرق آبهای كف‌آلودخورشید بر دمیده و پیداست
با این پرنده‌های خوش آوازساحل ز بانگ و هلهله غوغاست
انگار دوش، دختر خورشیداین دختری كه این همه زیباست؛
تن شسته در طراوت دریاكاین گونه دلفریب و دل آراست
زان ابرهای خیس كه ساحلاز دركشان به نرمی دیباست؛
در دوردست آبی دریایك لكه ابر گمشده پیداست
گویی كه چشمهای تر اودر كام صبح، گرم تماشاست
این نرم موجهای پیاپیگیسوی حلقه حلقه دریاست
د

ادامه مطلب  

سهیل محمودی : شب رفت و صبح دید كه فرداست  

سهیل محمودی :
شب رفت و صبح دید كه فرداستپلكی زد و ز خواب به پا خاست
از شرق آبهای كف‌آلودخورشید بر دمیده و پیداست
با این پرنده‌های خوش آوازساحل ز بانگ و هلهله غوغاست
انگار دوش، دختر خورشیداین دختری كه این همه زیباست؛
تن شسته در طراوت دریاكاین گونه دلفریب و دل آراست
زان ابرهای خیس كه ساحلاز دركشان به نرمی دیباست؛
در دوردست آبی دریایك لكه ابر گمشده پیداست
گویی كه چشمهای تر اودر كام صبح، گرم تماشاست
این نرم موجهای پیاپیگیسوی حلقه حلقه دریاست
د

ادامه مطلب  

بی تو به تن جان نرسد  

 
 
بی تو به تن جان نرسد، در تن من جان همه تو 
هر که به هر جان همه تو، هم سر و سامان همه تو
 
من همه تو، دل همه تو ،جان همه تو، تو همه تو  
زنده بنامت دل و جان ، دولت ایمان همه تو
 
تا که به دریات زدم تشنه ی سیراب شدم
علت  طوفان تب من حال پریشان همه تو
 
شعر منی شور منی مقصد و منظور منی
دیده ی کم نور مرا  نور فراوان همه تو
 
غرقه به لبخندِ توام ویل شکرخنده توام
دام توام بند توام چاه زنخدان همه تو
 
کفرمنی دین منی مشهد شیرین منی
کامی و ناکام توام رشک خر

ادامه مطلب  

جدید ترین شعرهای سیروس اسدی  

جدید ترین شعرهای سیروس اسدی :
ترانه
نوشتم بر گل مهتاب ، با دردسفر کردی به همراه گل زرد
سراسر رنگ اندوه است این دشتگل من با بهار رفته برگرد
پریشان
تو ای کدامین بهار!با کدام قافله آمدیکه عطر تنت راکویر بی بارانسینه گشوده است***    بانوی ایل آفتاب...آه !ای لبخند مذاب...!نامت را سواران دشت بی آوازبه یغما می برندبا طعم تنت که « سپید »با شعر چشمت که« سیاه »هنوز ،تا صبح...تا تو... هزار قبیله ی بی لیلیفاصله است***هنوز خٌنکای سٌکر آور تنتدیوانه ام می کنددر گر

ادامه مطلب  

جدید ترین شعرهای سیروس اسدی  

جدید ترین شعرهای سیروس اسدی :
ترانه
نوشتم بر گل مهتاب ، با دردسفر کردی به همراه گل زرد
سراسر رنگ اندوه است این دشتگل من با بهار رفته برگرد
پریشان
تو ای کدامین بهار!با کدام قافله آمدیکه عطر تنت راکویر بی بارانسینه گشوده است***    بانوی ایل آفتاب...آه !ای لبخند مذاب...!نامت را سواران دشت بی آوازبه یغما می برندبا طعم تنت که « سپید »با شعر چشمت که« سیاه »هنوز ،تا صبح...تا تو... هزار قبیله ی بی لیلیفاصله است***هنوز خٌنکای سٌکر آور تنتدیوانه ام می کنددر گر

ادامه مطلب  

تصویر...( فرهنگ قاسمی )  

اسم من از یاد تو رفت ، ای آنکه در آینه ایاین چهره ی خسته منماین آه  سینه سوز من  ، دیوار سرد فاصله ستبین من و هم سخنم
***فریاد من سکوت تو ، لب تو باز و بی صداعروسکی به شکل من ، غریبه اما آشنانگاه  مات تو به من ، مثل نگاه  دشمنه جسم تو گرمی نداره ، مگر تنت از آهنه ؟ 
***سکوت تو یه فاجعه ست ، برای هم صدای توشکسته در گلو چرا ، طنين نعره های تو تو که خود منی چرا ، غریبه ای برای منمنو صدا نمی کنی ؟تو قاب سرد آینه ، به سوگ من نشسته ای منو رها نمی کنی ؟
***شکست ل

ادامه مطلب  

×روز نیروے هوایے×  

 
سلام، اے رها دلان آسمانے!
سلام به شما که در اوج زیسته اید و بر لطافت نامتناهے نگریسته اید.
روزتان فرخنده باد و نامتان پاینده! تا آسمان هست و پرواز، شکوه شما برقرار باد و تا شهامت هست و افتخار، بلندے از آن شما باد!
آن هنگام که غرّش رعد آساے پرندگانِ آهنین بالتان، در صبح گاه چشم ها طنين مے اندازد، آن زمان که در افق دید شما تنها شهامت است و شهادت، آن زمان که در یک پلک بر هم زدن در پشت کوه هاے سر به فلک کشیده، از چشم منتظرمان، پنهان مے شوید؛ لطف خدا

ادامه مطلب  

Family Nest  

"پاشو بپوش! باید برادرت رو ببریم بیمارستان!" پا شدم. پوشیدم. یک نفر داشت روی سکوتِ خیس-از-بارانِ-دیشبِ-کوچه آواز می‌خوانـد. صدا را می‌شناختم. هر شب بینِ سه تا چهار پیدایـش می‌شود و می‌خوانَد و عبور می‌کند؛ بعدْ خواندن‌اش حالتِ غریبی به خود می‌گیرد و در یک آن، محو می‌شود. حتی حدودِ جایی که صدایش وا می‌دهد و خفه می‌شود را با گوش حدس زده ام: دمِ خانه‌ی علی. علی مُرده است. یعنی جوانمرگ شده است. منطقی ست که در آن چند متر و نیمِ محدود به مرگ، هر زم

ادامه مطلب  

Family Nest  

"پاشو بپوش! باید برادرت رو ببریم بیمارستان!" پا شدم. پوشیدم. یک نفر داشت روی سکوتِ خیس-از-بارانِ-دیشبِ-کوچه آواز می‌خوانـد. صدا را می‌شناختم. هر شب بینِ سه تا چهار پیدایـش می‌شود و می‌خوانَد و عبور می‌کند؛ بعدْ خواندن‌اش حالتِ غریبی به خود می‌گیرد و در یک آن، محو می‌شود. حتی حدودِ جایی که صدایش وا می‌دهد و خفه می‌شود را با گوش حدس زده ام: دمِ خانه‌ی علی. علی مُرده است. یعنی جوانمرگ شده است. منطقی ست که در آن چند متر و نیمِ محدود به مرگ، هر زم

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1