تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


کینه پدری[ ۴]  

روضه خوان نیستم اما می‌گویم که قصه دَر داستان کينه‌های پدریشان بود..
حضرت فاطمه (س) به ام سلمه در پاسخ با این سوال که عرض کرد: در چه حالی هستی؟ فرمود: در حالی هستم که گویا [در میان دریایی عظیم از] غم و حزن و اندوه غوطه‌ورم؛ پیغمبر از دست رفت و وصی او مظلوم واقع شد! بخدا سوگند، آنکه امامش به گونه‌ای مظلوم شود که نه طبق دستور خدا با او عمل شود و نه طبق توصیه حضرت رسول، همچو کسی است که چادر از سرش کشیده شده! اما آنچه [این قوم ] با علی کردند، تنها با کی

ادامه مطلب  

 

اﻧﺴﺎنے ﮐﻪ ﻏﺮق میﺷﻮد قطﻌﺎً می میرد . . . ✅ﭼﻪ در درﯾﺎ ✅ﭼﻪ در رؤﯾﺎ ✅چه در دروغ ✅ﭼﻪ در ﮔﻨﺎﻩ ✅چه در خوشی ✅چه در قدرت ✅چه در جهل ✅چه در انکار ✅چه در حسد ✅چه در بخل ✅چه در کينه ✅چه در انتقام
انسان بودن، خود به تنهایی یک دین خاص است که پیروان چندانی ندارد.

ادامه مطلب  

زندگی در گذر است ...  

همه رهگذر یم به کسی کينه نگیرید *دل بی کينه قشنگ است.* به همه مهر بورزید *به خدا مهر قشنگ است.* بوسه بر دست پدر بوسه بر گونه مادر *لحظه حادثه بوسه قشنگ است.* بفشارید به آغوش عزیزان پدر و مادر و فرزند،برادر یا خواهر  *به خدا گرمی آغوش قشنگ است.* نزنید سنگ به گنجشک *پر گنجشک قشنگ است.* همه جا عشق بورزید *سینه با عشق قشنگ است.* بشناسید خدارا هر کجا یاد خدا هست *سقف آن خانه قشنگ است.* هی گنه کردیم و گفتیم خدا می بخشد... عذر آوردیم و گفتیم خدا می بخشد... آخر

ادامه مطلب  

 

عااااااا . اصلن فکر نمیکردم انقدر بهش فکر کنه یا بربخوره بهش درین حد. از دکوراسیون جدید تعریف کردم. در جواب گفت شما خودتو نیگا نکن که از من خوشت نمیاد به دعوت ناهارم جواب رد میدی و خودت یه ناهار دعوتم نمیکنی، خودمم خوب نباشم خیلی خوش سلیقه م.گفتم اوه هنوز یادتونه؟  چه کينه ای  گفت بله که یادمه. یهو برمیگردی میگی نه. خب من درین حد جدی نگرفته بودم این حرفو. اما بعد یک هفته هنوز یادش بود:))

ادامه مطلب  

 

+گفت هه
تو خودت رو مسخره کردی
اسم اینکه بخشش نیست
تو پر از  بغض و کينه ایی
نباید این حرف رو میزدی
_گفتم اسمش هرچی که
هست...گفتن اگر تمومش کنی
اروم میشی یا اونا دروغ گفتن
که اروم میشی یا من دروغ میگم
که نشدم...
ولی اونا دروغ گفتن...نشدم
هیچی عوض نشد ...خرابتر شد : )

ادامه مطلب  

 

+گفت هه
تو خودت رو مسخره کردی
اسم اینکه بخشش نیست
تو پر از  بغض و کينه ایی
نباید این حرف رو میزدی
_گفتم اسمش هرچی که
هست...گفتن اگر تمومش کنی
اروم میشی یا اونا دروغ گفتن
که اروم میشی یا من دروغ میگم
که نشدم...
ولی اونا دروغ گفتن...نشدم
هیچی عوض نشد ...خرابتر شد : )

ادامه مطلب  

رعد و برق  

مگر میشود دل گرم بود وقتی تو هم دست باد و باران ، شبیه توفان شده ای!?
من درون قایق پارو شکسته ام منتظرم
صاعقه  بر سر  تنها پناهگاهم میبارد....شب میرسد، من میترسم...
و برق ، خبر از خشم درونت میدهد .... ببار ، فریاد بکش.... من تنها تماشاچی تو هستم...کينه هایت را خالی کن....
من با تمام خشم بی پایانت، با تمام دلخوری هایت، و با تمام ظلم و جفایت هنوز دوستت دارم. تازیانه های تو برایم شهد شیرینیست...
بعد این  توفان دیگر ابری نباش لبخند بزن...
چرا که لبخند تو صبح من

ادامه مطلب  

گفتم دلم ازبندغم آزاد گردان...  

گفتم به مهدی بر من عاشق نظر کنگفتا تو هم از معصیت صرف نظر کن
گفتم به نام نامیت هر دم بنازمگفتا که از اعمال نیکت سرفرازم
گفتم که دیدار تو باشد آرزویمگفتا که در کوی عمل کن جستجویمگفتم بیا جانم پر از شهد صفا کنگفتا به عهد بندگی با حق وفا کنگفتم به مهدی بر من دلخسته رو کنگفتا ز تقوا کسب عز و آبرو کنگفتم دلم با نور ایمان منجلی کنگفتا تمسک بر کتاب و هم عمل کنگفتم ز حق دارم تمنای سکينهگفتا بشوی از دل غبار حقد و کينهگفتم رخت را از من واله مگردانگفتا دلی

ادامه مطلب  

گفتم دلم ازبندغم آزاد گردان...  

گفتم به مهدی بر من عاشق نظر کنگفتا تو هم از معصیت صرف نظر کن
گفتم به نام نامیت هر دم بنازمگفتا که از اعمال نیکت سرفرازم
گفتم که دیدار تو باشد آرزویمگفتا که در کوی عمل کن جستجویمگفتم بیا جانم پر از شهد صفا کنگفتا به عهد بندگی با حق وفا کنگفتم به مهدی بر من دلخسته رو کنگفتا ز تقوا کسب عز و آبرو کنگفتم دلم با نور ایمان منجلی کنگفتا تمسک بر کتاب و هم عمل کنگفتم ز حق دارم تمنای سکينهگفتا بشوی از دل غبار حقد و کينهگفتم رخت را از من واله مگردانگفتا دلی

ادامه مطلب  

هوای تازه  

باشگاه خبرنگاران/ خبری می رسد از راه، خبر نزدیک است آب و آیینه بیارید سحر نزدیک است
طبق آیات و روایات رسیده اِی قوم! جمعۀ آمدن او به نظر نزدیک است
عاقبت فصل زمستان به سرآید روزی باز هم گل دهد این باغ، ثمر نزدیک است
قطره چون رود شود راه به جایی ببرد به دعای فرج جمع، اثر نزدیک است
با ظهورش حرم فاطمه را می سازیم بار بربند برادر، که سفر نزدیک است
راهِ دور دل ما تا به در خیمۀ او از در خانۀ زهرا چقدر نزدیک است
آه گفتم که «درِ خانه» و یادم آمد غربت مادر

ادامه مطلب  

ایام فاطمیه  

در و
دیوار 
*کشد از خانه ام آتش زبانه 
                                 بُوَد دریا دردم بی
کرانه
عدو در پیش چشمم ظالمانه
                                زده بر جسم یارم
تازیانه
دو چشم دخترم تر بود
                   گلم از کينه پرپر بود
                                   میان دیوار و در
بود
گل یاسم میان شعله ها افتاد
                   همه دارو ندارم پشت در جان داد
آه..واویلا...
*دلم با درد و ماتم همنشین شد
                      

ادامه مطلب  

ایام فاطمیه  

در و
دیوار 
*کشد از خانه ام آتش زبانه 
                                 بُوَد دریا دردم بی
کرانه
عدو در پیش چشمم ظالمانه
                                زده بر جسم یارم
تازیانه
دو چشم دخترم تر بود
                   گلم از کينه پرپر بود
                                   میان دیوار و در
بود
گل یاسم میان شعله ها افتاد
                   همه دارو ندارم پشت در جان داد
آه..واویلا...
*دلم با درد و ماتم همنشین شد
                      

ادامه مطلب  

686 .  

بسم الله الرئوف
گوشیمُ سر کلاس نمیبرمُ گاهی که میام پایین ، چن تایی تماس بی پاسخ دارم که چون وقت اداری گذشته نمیشه باهاشون تماس بگیرم .. اونوخ امروز که خانمِ مسئول دوباره تماس گرفته میگه چن بار با خودتونُ آقاتون :| تماس گرفتم موفق به صحبت نشدم .. آقامون ؟ شماره شُ میگرفتم از خانومه یعنی ؟ میگفتم عذرمیخوام میشه شماره گور به گور شده رو لطف کنین ببینم کجا مونده تا حالا .. من ندارم شما دارینش ! یا چی ؟! :|
..
بابا بزرگم شُتر داشتن .. خیلی بچه که بودیمَم ه

ادامه مطلب  

باور کنین لازم نیس همه چی به فراموشی سپرده بشه:)  

موجودات آبزی حافظه شون در حد چند ثانیس و به قول استادمون طرف بابای ماهی رو در اورده و چند دقیقه بعد با هم سلام احوال پرسی هم میکنن.الان به نظر بی مزه میاد جُک استاد ولی حقیقتا یه طنز مکانی بود و در لحظه من غش کردم از خنده. ولی ما تکامل پیدا کردیم.اگه قرار بود کم حافظگی بهمون کمک کنه آبششمونم نگه میداشتیم که نخوایم بحران آب بسازیم کلا،چه برسه بخوایم حَلش کنیم. اینا رو گفتم که کينه ای بودن و به فراموشی نسپردن که یکی از صفات بارزم عه رو توجیه کنم.
م

ادامه مطلب  

تش و کلین  

تقدیم به شهدای آتش نشان
تَش و کِلین
دی دَکِته هارش پلاسکو یک دیم/تَش و کِلین دَپیته بومِ خِریم
کی می صدار اِشنونه تشِ بِن؟/بِرمه گَلی ریکا مه،چش رِ نَوِن
مگه ناهُوت بینه که تَش هِنیشته/کلین دِله بُوردِنی تَش نَنیشته
تَش که تَنیره زوُ هِرِستا بینی/اَنگِشت کُلو یِ سَر هِرِستا شینی
شما که جانِ خالی جِه بُوردنی/غصه ی شِه برارون خُوردنی
همه بُوردنه، شماها نَشینی/سرباز مگه کانده عقب نِشینی
تشِ دله شِه تنِ جا کاردنی/گرمِ کلینِ تنِ لا کاردنی
امروز

ادامه مطلب  

اندرونیِ مجنون  

 
«نوشته‌اند و خوانده‌ایم یا شنیده‌ایم که روزی روزگاری مجنون در بستر بیماری اوفتاد و اطباء متفق القول در باب طبابت و تیمار او به این یقین رسیدند که باید به رگ‌زنی مجنون (خون گرفتن به شیوه‌ی مرسوم آن زمان) همت بگمارند. مجنون چو زیر بار نشدی، کسان یک به یک در شگفت فرو شدند که مجنون ترا چه شده؟! تو که در بیابان همی بوده‌ای و در فراغ لیلی رنج و دشواری همی برده‌ای و در نبرد با دیوان و ددان نصرت یافته‌ای؛ حال از برای چه خوف کرده‌ای؟! مجنون

ادامه مطلب  

اندرونیِ مجنون  

 
«نوشته‌اند و خوانده‌ایم یا شنیده‌ایم که روزی روزگاری مجنون در بستر بیماری اوفتاد و اطباء متفق القول در باب طبابت و تیمار او به این یقین رسیدند که باید به رگ‌زنی مجنون (خون گرفتن به شیوه‌ی مرسوم آن زمان) همت بگمارند. مجنون چو زیر بار نشدی، کسان یک به یک در شگفت فرو شدند که مجنون ترا چه شده؟! تو که در بیابان همی بوده‌ای و در فراغ لیلی رنج و دشواری همی برده‌ای و در نبرد با دیوان و ددان نصرت یافته‌ای؛ حال از برای چه خوف کرده‌ای؟! مجنون

ادامه مطلب  

ایام فاطمیه  

کوچه
*غم قلب حسن شد بی نهایت
                           امان از این جفا و این
جنایت
میان کوچه ها با ضرب سیلی
                            شده زهرا(س) فدایی ولایت
میان کوچه ای تنها
             ز جور و کينه اعدا
                             شده نیلی روی زهرا(س)
زند ناله پیمبر از غم زهرا(س)
                    به روی نیلی و قدّ خم زهرا(س)
آه..واویلا...
*شنیدم ناله های جبرئیلی
                     که روی عصمت الّه گشته نیلی
پی ه بیداری اسلامی

ادامه مطلب  

ایام فاطمیه  

کوچه
*غم قلب حسن شد بی نهایت
                           امان از این جفا و این
جنایت
میان کوچه ها با ضرب سیلی
                            شده زهرا(س) فدایی ولایت
میان کوچه ای تنها
             ز جور و کينه اعدا
                             شده نیلی روی زهرا(س)
زند ناله پیمبر از غم زهرا(س)
                    به روی نیلی و قدّ خم زهرا(س)
آه..واویلا...
*شنیدم ناله های جبرئیلی
                     که روی عصمت الّه گشته نیلی
پی ه بیداری اسلامی

ادامه مطلب  

مستند گربه ها  

تنها بخش خوب امروز همین مستند گربه ها بود از بی بی سی
صابون و هندزفریرسید و من میتونم بازم صدای بعضیا رو نشنوم اونم با کیفیت خیلی خوب هههههههههه واقعا دست کسی که هندزفری رو اختراع کرد درد نکنه 
######
نینو مثل عزرائیل بالا سر هندزفری تو جعبه وایساده بود دیگه باید مواظب باشم سومین هندزفریم خراب نشه به دست این خرابکار 
######
یه هندزفری بلوتوث دار نعنایی داشتم که خیلی هم توپ بود و روز دوم خریدنش گرفت کندش و من واقعا مردم، شانس آورد زنده موند نینوی ع

ادامه مطلب  

کلاف زندگی...(سیمین بهبهانی)  

 بافتن را از یک فامیل خیلی دور یاد گرفتمکه نه اسمش خاطرم است نه قیافه اش ،اما حرفش هیچ‌وقت از یادم نمی رود، می گفت :زندگی مثل یک کلاف کامواست ،از دستت که در برود می شود کلاف سردر گم ،گره می خورد، می پیچد به هم، گره گره می شود ،بعد باید صبوری کنی، گره را به وقتش با حوصله وا کنی ،زیاد که کلنجار بروی، گره بزرگتر می شود، کورتر می شود ،یک جایی دیگر کاری نمی شود کرد، باید سر و ته کلاف را برید ،یک گره ی ظریف کوچک زد، بعد آن گره را توی بافتنی یک جوری قایم

ادامه مطلب  

 

 پشت در میزدند مادر را                                   بی خبر میزدند مادر را یک نفر بود پشت در اما                                    چهل نفر میزدند مادر را کوچه ی ما پر از اراذل شد                                    در گذر میزدند مادر را عده ای با قلاف ، با کينه                                      انقدر میزدند مادر را تا که دستش به مرتضی نرسد                                      بیشتر میزدند مادر را هر که از ره رسید او را زد 

ادامه مطلب  

خشم آبنباتهای دندان خراب کنی می شود که گربه آن را می بُرد ..اگر....  

این روز ها دلم کمی رها شدن میخواهد..
من باشم و حس رهایی از تمام حس های ناخوش و غریب این دنیا...
من باشم و دوری از آدم هایی که این روزها مهربانی را نه، بلکه خشمشان را پیشکش یکدیگر میکنند و اصلا چه شد که این طور شد؟؟
دلم میخواهد دور باشم از تمام اخم های گره شده میان ابروهای مردان این عالم ..
دلم می خواهد دور باشم از تمام چشم غره های پرخشم زنان این عالم..
دلم می خواهد دور باشم از هر آنچه که طعم خشم میدهد..هر آنچه که بوی کينه و دشمنی میدهد...
محبت می خوام و

ادامه مطلب  

خشم آبنباتهای دندان خراب کنی می شود که گربه آن را می بُرد ..اگر....  

این روز ها دلم کمی رها شدن میخواهد..
من باشم و حس رهایی از تمام حس های ناخوش و غریب این دنیا...
من باشم و دوری از آدم هایی که این روزها مهربانی را نه، بلکه خشمشان را پیشکش یکدیگر میکنند و اصلا چه شد که این طور شد؟؟
دلم میخواهد دور باشم از تمام اخم های گره شده میان ابروهای مردان این عالم ..
دلم می خواهد دور باشم از تمام چشم غره های پرخشم زنان این عالم..
دلم می خواهد دور باشم از هر آنچه که طعم خشم میدهد..هر آنچه که بوی کينه و دشمنی میدهد...
محبت می خوام و

ادامه مطلب  

« پلّکان خلود » و « نردبان صعود » !/521  

 #دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(فرگرد 521)  
 
« پلّکان خلود » و « نردبان صعود » !
 
من در میان « انسان های اجتماع »،« جوان های شجاع » را کسانی دیدم 
كه « خوشبختی » و « بدبختی » را 
« بی کم و کاست »چون « دست های چپ و راست » هر دو را به كار می گیرند. 
همه « پدیده های شاد و حزین » و « رویدادهای تلخ و شیرین »
برای « افراد هوشیار » و « اشخاص خردمدار » ،
« نردبان صعود » است و « پلّکان خلود »! 
خردمند از هر « نِقمت »،« نِعمت » می سازد 
و از هر « عُسرت »،« فُرصت »!

ادامه مطلب  

« پلّکان خلود » و « نردبان صعود » !/521  

 #دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(فرگرد 521)  
 
« پلّکان خلود » و « نردبان صعود » !
 
من در میان « انسان های اجتماع »،« جوان های شجاع » را کسانی دیدم 
كه « خوشبختی » و « بدبختی » را 
« بی کم و کاست »چون « دست های چپ و راست » هر دو را به كار می گیرند. 
همه « پدیده های شاد و حزین » و « رویدادهای تلخ و شیرین »
برای « افراد هوشیار » و « اشخاص خردمدار » ،
« نردبان صعود » است و « پلّکان خلود »! 
خردمند از هر « نِقمت »،« نِعمت » می سازد 
و از هر « عُسرت »،« فُرصت »!

ادامه مطلب  

« پلّکان خلود » و « نردبان صعود » !/521  

 #دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(فرگرد 521)  
 
« پلّکان خلود » و « نردبان صعود » !
 
من در میان « انسان های اجتماع »،« جوان های شجاع » را کسانی دیدم 
كه « خوشبختی » و « بدبختی » را 
« بی کم و کاست »چون « دست های چپ و راست » هر دو را به كار می گیرند. 
همه « پدیده های شاد و حزین » و « رویدادهای تلخ و شیرین »
برای « افراد هوشیار » و « اشخاص خردمدار » ،
« نردبان صعود » است و « پلّکان خلود »! 
خردمند از هر « نِقمت »،« نِعمت » می سازد 
و از هر « عُسرت »،« فُرصت »!

ادامه مطلب  

« پلّکان خلود » و « نردبان صعود » !/521  

 #دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(فرگرد 521)  
 
« پلّکان خلود » و « نردبان صعود » !
 
من در میان « انسان های اجتماع »،« جوان های شجاع » را کسانی دیدم 
كه « خوشبختی » و « بدبختی » را 
« بی کم و کاست »چون « دست های چپ و راست » هر دو را به كار می گیرند. 
همه « پدیده های شاد و حزین » و « رویدادهای تلخ و شیرین »
برای « افراد هوشیار » و « اشخاص خردمدار » ،
« نردبان صعود » است و « پلّکان خلود »! 
خردمند از هر « نِقمت »،« نِعمت » می سازد 
و از هر « عُسرت »،« فُرصت »!

ادامه مطلب  

« پلّکان خلود » و « نردبان صعود » !/521  

 #دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(فرگرد 521)  
 
« پلّکان خلود » و « نردبان صعود » !
 
من در میان « انسان های اجتماع »،« جوان های شجاع » را کسانی دیدم 
كه « خوشبختی » و « بدبختی » را 
« بی کم و کاست »چون « دست های چپ و راست » هر دو را به كار می گیرند. 
همه « پدیده های شاد و حزین » و « رویدادهای تلخ و شیرین »
برای « افراد هوشیار » و « اشخاص خردمدار » ،
« نردبان صعود » است و « پلّکان خلود »! 
خردمند از هر « نِقمت »،« نِعمت » می سازد 
و از هر « عُسرت »،« فُرصت »!

ادامه مطلب  

« پلّکان خلود » و « نردبان صعود » !/521  

 #دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(فرگرد 521)  
 
« پلّکان خلود » و « نردبان صعود » !
 
من در میان « انسان های اجتماع »،« جوان های شجاع » را کسانی دیدم 
كه « خوشبختی » و « بدبختی » را 
« بی کم و کاست »چون « دست های چپ و راست » هر دو را به كار می گیرند. 
همه « پدیده های شاد و حزین » و « رویدادهای تلخ و شیرین »
برای « افراد هوشیار » و « اشخاص خردمدار » ،
« نردبان صعود » است و « پلّکان خلود »! 
خردمند از هر « نِقمت »،« نِعمت » می سازد 
و از هر « عُسرت »،« فُرصت »!

ادامه مطلب  

ملودی زندگی  

 وقتی ملودی زندگیت را
عاشقانه بنوازی
  همه چیزیت رنگ و بوی عاشقانه میگیرد 
ولی وقتی ملودی زندگیت را
 با خشم و کينه بنوازی
همه چیزت رنگ و بوی انتقام میکرد
و تبدیل به ملودی شیطان میشود
پس سعی کن عاشقانه بنوازی 
ملودیت را

 

ادامه مطلب  

ملودی زندگی  

 وقتی ملودی زندگیت را
عاشقانه بنوازی
  همه چیزیت رنگ و بوی عاشقانه میگیرد 
ولی وقتی ملودی زندگیت را
 با خشم و کينه بنوازی
همه چیزت رنگ و بوی انتقام میکرد
و تبدیل به ملودی شیطان میشود
پس سعی کن عاشقانه بنوازی 
ملودیت را

 

ادامه مطلب  

اثبات شی نفی ما عدا نمی کند  

از گذشته های دور تا کنون، یک اصل منطقی بسیار زیبایی وجود داشته است که متاسفانه بیشتر افراد بشر به علت خودشیفتگی، حاضر به پذیرش و یا قادر به درک آن نیستند. این اصل منطقی عبارت است از این که " اثبات شی نفی ماعدا نمی کند." این بدان معناست که " اثبات مساله ای به منزله ی نفی غیر از خود نمی باشد. " به عبارت دیگر، وقتی شما از چیزی تعریف می نمایید، این بدان معنا نمی باشد که شما با متضاد یا مخالف آن چیز مخالفید. برعکس نیز، زمانی که شما از چیزی انتقاد می

ادامه مطلب  

اثبات شی نفی ما عدا نمی کند  

از گذشته های دور تا کنون، یک اصل منطقی بسیار زیبایی وجود داشته است که متاسفانه بیشتر افراد بشر به علت خودشیفتگی، حاضر به پذیرش و یا قادر به درک آن نیستند. این اصل منطقی عبارت است از این که " اثبات شی نفی ماعدا نمی کند." این بدان معناست که " اثبات مساله ای به منزله ی نفی غیر از خود نمی باشد. " به عبارت دیگر، وقتی شما از چیزی تعریف می نمایید، این بدان معنا نمی باشد که شما با متضاد یا مخالف آن چیز مخالفید. برعکس نیز، زمانی که شما از چیزی انتقاد می

ادامه مطلب  

پشت صحنه ای از عاشقانه های کتاب!  

سال های بلوا کتابی به قلم عباس معروفی که شش ماه آخر سلطنت رضا خان را روایت می کند و وقایع شهریور ماه را ،دوران قحطی زده تاریخ پشت احوالات و حال و هوایی عاشقانه با تفاسیری از عشقی مثلثی روایت می شود نا امنی و دزدی ،تجاوز به دختران جوان توسط افسران روسی،قحطی و جذام.
اوضاع آشفته جامعه را با قانون وحشیانه قدرت و ثروث به معنای برتری روایت می کند ، با تکیه دائم بر داستان قدیمی که دختر پادشاه عاشق مرد زرگر شده بود اما پسر وزیر او را میخواست و در تب عش

ادامه مطلب  

پشت صحنه ای از عاشقانه های کتاب!  

سال های بلوا کتابی به قلم عباس معروفی که شش ماه آخر سلطنت رضا خان را روایت می کند و وقایع شهریور ماه را ،دوران قحطی زده تاریخ پشت احوالات و حال و هوایی عاشقانه با تفاسیری از عشقی مثلثی روایت می شود نا امنی و دزدی ،تجاوز به دختران جوان توسط افسران روسی،قحطی و جذام.
اوضاع آشفته جامعه را با قانون وحشیانه قدرت و ثروث به معنای برتری روایت می کند ، با تکیه دائم بر داستان قدیمی که دختر پادشاه عاشق مرد زرگر شده بود اما پسر وزیر او را میخواست و در تب عش

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1